تبليغاتX
نزهتگه
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/ با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

 

  • اخلاق نیروی تفکر را  می افزاید و بین  ادمیان  تخم صلح می پاشد وبیشتر از علم و هنر ٬پایه ی تمدن حقیقی است.
  • برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میشود وقت  تلف نکن .
  • هر گز از به دست اوردن ان چه که می خواهی ٬ناامید نشو .کسی که  ارزو های بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد.
  • یادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس مورد تحسین واقع شدن است .
  • چیز های کم اهمیت را تشخیص بده و سپس ان ها را نادیده بگیر .
  • هر کجا به پیش داوری وتبعیض بر خوردی با ان مبارزه کن
  • از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر عدم استفاده بپوسد
  • هرگز از کسی که چک حقو قت را امضا می کند انتقاد نکن . اگر از کارت راضی نیستی استعفابده .
  • مردم را به اندازه قلبشان اندازه بگیر ٬نه به اندازه ی حساب بانکی شان
  • برای همه مو جودات زمین احترام قائل باش
  • به جز مواردی که مربوط به مرگ و زندگی  است  همواره  خود را  رها کن و اسوده باش.هیچ چیز ان قدر که در ابتدا به نظر می رسد مهم نیست
  • اشخاص عاقل و با اخلاق انسانی هر گز کلامی بر زبان نمی اورند که احساس های  دیگران  را جریحه دار سازند .
  • عقیده ای که مردم از ترس جان شان  بپذیرند پایدار نیست .

                                                            منبع ((ماهنامه مدیریت  دانش سازمانی ))

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت   توسط هاتف  | 


 
قبل از هر کس خودم خطاب این جریانی هستم که برایتان بازگو میکنم
آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب
كردند . يك شهرك را به دور از هياهو مانند با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش
در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي
قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد
اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ،
خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به
داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند
، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان
، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟
خيلي ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه
به او القا ميكند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسانهاي
موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند. انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و
ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت
ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند .
 قانون زندگي قانون باورهاست .
 باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق ميكنند . دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند .
زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدامها و اقدامها عامل اصلي
+ نوشته شده در  87/10/25ساعت   توسط هاتف  | 

1 - موفقیت  و خوشبختی  هنگامي به دست مي آيد که کاري را که از انجام آن لذت مي بريد بي عيب و نقص انجام دهيد.

2 - مرتب از خودتان بپرسيد که مردم به چه نياز دارند و چه مي خواهند و شما چطور مي توانيد نيازها و خواسته هاي آنها را برآورده کنيد.

3 - يادگيري دائمي و رشد مداوم فکري را جزئي از برنامه روزانه زندگي خود قرار دهيد.

4 - تمرين و تکرار ، بهاي به دست آوردن مهارت است. چيزي را که مدام و مرتب تکرار مي کنيد به صورت يک عادت جديد ذهني و عملي در مي آيد.

5 - رشد فکري و احساس رضايت و خشنودي ، نتيجه کنار گذاشتن عادت هاي گذشته و جايگزين کردن تمرين ها و عادت هاي جديد است.

6 - يک زندگي خوب و درخشان مجموعه اي از هزاران تلاش و ايثاري است که هيچ کس از آن خبر ندارد.

7 - افراد بزرگ از ارتفاعاتي که فتح کرده اند حفاظت مي کنند، جاهايي که يک شبه به آن نرسيده اند . اما هنگام شب در حالي که همراهانشان خفته اند بازهم به تلاش خود براي پيشروي ادامه مي دهند.

۸- شما مي توانيد هر چه را که براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد.

9 - آنهايي که مي آموزند توانا هستند.

10 - در درون شما مجموعه اي از استعدادها و توانايي ها نهفته است که اگر درست شناسايي و به کار گرفته شوند شما را قادر مي سازند تا به هر هدفي که در نظر داريد برسيد.

11 - تعيين کننده کيفيت زندگي شما اين است که تا چه حد به کمال در زندگي اهميت مي دهيد و براي رسيدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد مي دانيد.

12 - مشکلات «مانع» کار نيستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلي ، بذرسود يا موقعيتي نهفته است برابر يا بيشتر از سود حاصل از انجام کارمورد نظر.

13 - در راه موفقیت ، مشکلات را تبديل به پله هاي صعود کنيد.

14 - وجود شهامتي سنجيده و حساب شده براي دستیابی به موفقیت ضروري است . ترس بزرگترين مانع رسيدن به هدف است.

15 - رويارويي با ترس هاي خود را جزئي از عادت هايتان کنيد و در هر شرايطي اين کار را انجام دهيد.

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت   توسط هاتف  | 


او اندوهگین بود اندوه از نوعی كه بر لب ها ظاهر می شود و به لبخند درمی آید. با نزدیك شدن فصل خزان چون نقابی زرین و گاهی نیز چون پرتو ماه بر ساحل دریاچه... جبران خلیل جبران شاعر و فیلسوف برجسته لبنانی دهم آوریل 1931 چشم از جهان فرو بست.

ای پیام آور بگو!/ برایم سخن بگو!/ سخنی از عشق و راه رسیدن به آن./ من كویری تشنه ام... از حقیقت بگو، از دنیا، از ایمان/.../من تشنه بارانم. (از كتاب مرگ پیام آور)

میلیون ها عرب زبان جهان كه آثار "جبران خلیل جبران" شاعر، فیلسوف و هنرمند لبنانی را در زبان مادری شان می خوانند، او را نابغه عصر خود به شمار می آورند.

امروزه آوازه آثار جبران خلیل جبران به فرسنگ ها دورتر از جهان عرب نیز رسیده است و اشعار او كه به بیش از بیست زبان زنده دنیا ترجمه شده، تاثیر خود را بر غربیان نیز مانند اعراب و شرقی ها گذاشته است.

جبران خلیل جبران در سال 1883 در شمال لبنان به دنیا آمد. او یكی از مهم ترین چهره های ادبیات عرب در اوایل قرن بیستم بود كه تاكنون كتاب های متعددی از او در ایران به چاپ رسیده است كه از آن جمله می توان به كتاب های پیامبر، دیوانه، نامه های عاشقانه یك پیامبر، مرگ پیام آور و عیسی پسر انسان اشاره كرد.

نخستین مطلبی كه از جبران به چاپ رسید، مقاله هایی درباره موسیقی بود كه در روزنامه المهاجر در سال 1905 منتشر شد. سردبیر این روزنامه، جبران را تشویق به چاپ شعرهایش كرد و اشعار منثور او را در این نشریه به چاپ رساند كه بعدها در مجموعه هایی چون "یك اشك و یك لبخند"، و "طوفان ها" منتشر شدند.

جبران، بیست سال آخر زندگی اش را در آمریكا سپری كرد و در این كشور بود كه شروع به نوشتن آثار خود به زبان انگلیسی كرد. او در این كشور نیز مانند زادگاه خود به خاطر نوشتن كتاب پیامبر محبوبیت زیادی پیدا كرد و به سرعت به عنوان نویسنده و هنرمندی سرشناس شناخته شد.

این شاعر اندیشمند یك ماه پس از چاپ كتاب "خدایان زمینی"، در دهم آوریل 1931 در بیمارستانی در نیویورك چشم از جهان فرو بست و پیكر او به لبنان بازگردانده شد. نقاشی ها و آثار تجسمی این هنرمند برجسته نیز تاكنون در بسیاری از شهرهای مهم جهان به نمایش گذاشته شده است.

كتاب پیامبر و مجموعه شعرهای دیگر جبران با نقاشی های عرفانی خود او تصویرسازی شده و بر تعداد طرفداران این آثار كه به بیان عمیق ترین مكنونات قلبی و ذهنی بشر پرداخته اند، افزوده است.
 او اندوهگین بود اندوه از نوعی كه بر لب ها ظاهر می شود و به لبخند درمی آید./ با نزدیك شدن فصل خزان چون نقابی زرین و گاهی نیز چون پرتو ماه بر ساحل دریاچه.../ او لبخند می زد و گویی لب هایش می خواستند در جشن عروسی آواز بخوانند... (از كتاب عیسی پسر انسان)

شاد بودن بزرگترين انتقاميست كه ميتوان از زندگي گرفت
+ نوشته شده در  87/10/19ساعت   توسط هاتف  | 

 

نیایش چیزی نیست مگر پیراسته ترین شکل عشق !                              

 عشق معنای زندگیست آتش نهفته وجود آدمی ا ست تو به نان زنده نیستی به عشق زنده ای.

عشق تو را به بند نمی کشد بلکه به تو آزادی می بخشد معیار عشق همین آزادی است زنی که آزادی عمل شوهرش را نمی پسندد عاشق او نیست نیاز مند اوست اگر عشق از رستن و بالیدن مانع شود عشق نیست.

  وقتی که عجل کسی برسد نه عشق ما به اون  و نه نیازمان می تواند مانع رفتن اون می شود

عشق مرغ غریب است در هر جایی آشیانه نمی سازد بر شانه هر کسی قرار نمی گیرد بر هر شاخه ای نمی نشیند.

و با هر کسی انس نمی گیرد                                              

 

بی  تردید عشق زخمهایی را نیز به ارمغان می آورد ، اما زخم های عشق ، آشناست زخم عشق است که درد بی درمان نفرت را درمان می کند ، زخم عشق ، همان جای خالی نفرت است.

هیچ گاه قفس معشوق خود نباش ، غایت عشق ، تملک نیست ، آزادی است ، خلاقیت جزء ذات عشق است ، عشق اگر خلاق نباشد عشق نیست ، بند است.

شادی شما غم شماست که نقاب از چهره بر گرفته ، چاهی که آب زلال خنده ها تان را از آن می کشید چه بسیاری که با اشک هاتان پر شده است.

اگر تو ظرفیت عشق و حقیقت را نداشته باشی ، هنگام مواجه شدن با این دو ، آسیب می بینی.

عشق انسانی و عشق الهی نه تنها با هم تضاد ندارند بلکه دو صورت عشقی وا حد اند متن یک کتاب اند

                                                                          ((جبران خلیل خبران))

+ نوشته شده در  87/10/19ساعت   توسط هاتف  | 

همه شب بادلم کسی میگفت:

"سخت اشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

میرود ، میرود ، نگه دارش"

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم میریخت

چشمهای تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

میشکفتم ز عشق و میگفتم:

"هرکه دل داده به دلدارش

ننشیند به قصد ازارش

برود، چشم من به دنبالش

برود، عشق من نگهدارش"

آه، اکنون تو رفته ای و غروب

سایه میگسترد به سینه راه

نرم نرمک خدای تیره ی غم

می نهد پا به معبد نگهم

مینویسد به روی هر دیدار

آیه هایی همه سیاه سیاه

                                                                                                   

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت   توسط هاتف  | 

میان خاطرات شب های همه تلخ از رهایی نوشتم

از غم های غرور از وسعت یک سکوت بی کلام

یک نگاه یک حرف یک غرور یک غروب

در میان تاریکی ها که ار تمام وجود می توان خفت

در میان اشک هایی که یک دریا به وسعت آن خیره مانده

موج های غریبی که بر ساحل احساس می کوبد اما بی کلام

یک نگاه به اوج آسمانی بی تو بی از غرور سرچشمه گرفتم

بی تو از حرف بی دریغ ماندم

از ته یک لیوان خالی که در آن دنیا خالی از پوچی بود

و زمین در وسعتش هیچ نداشت

بر در و دیوار بی شعر و کلام یک زمان بی معنی پوچ

ساعتی خاک خورده و پیر که در آن زمان هیچ رد پایی نداشت

ای حرف های مانده در گلو بگو چه می کنی

 در این دفتر خاک خورده خالی از طلوع

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت   توسط هاتف  | 

 

زمین باران را صدا میزند......

            گردش ماهی آب را می شیارد.........

                              باد می گذرد...چلچله می چرخد...

                                                و نگاه من گم می شود.........

                                                                ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج......

                                                                نگاهت خاک شدنی و لبخندت پلاسیدنی است.....

                                                سایه را بر تو افکنده ام تا بت من شوی.......

                              نزدیک تو می آیم؛ بوی بیابان می شنوم......

                به تو می رسم؛ تنها می شوم.......

کنار تو تنها تر شده ام.......

 از تو تا اوج زندگی من گسترده است........

               از من تا من زندگی تو گسترده است........

                                با تو برخوردم به راز پرستش پیوستم........

                                               از تو براه افتادم به جلوه ی رنج رسیدم........

                                                             و با این همه ای شگرف!!

                                                                        مرا از تو رتهی بدر نیست.......

                                                                 زمین باران را صدا می زند من تو را..

                                        پیکرت را زنجیری دستانم می سازم تا زمان را زندانی کنم.......

                              باد می دود و خاکستر تلاشم را می برد.......

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت   توسط هاتف  | 

فکر نمی کردم هنوز هم هستند کسانی که فرق میان احتمال گریه و بوی باران را نمی فهمند.

من بیقرار... از چیزی شبیه احتمال زاده شدن سخن گفته بودم...اما...چرا عده ای از صدای گریه دور...بر تولد مبهم من خندیدند و رفتند؟

بماند.

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت   توسط هاتف  | 

فقط و فقط بياين به كودكان مظلوم و بي گناه غزه فكز كنيم....

 

         براي آرامش كودكان غزه يه حمد بخوانيد....

 

+ نوشته شده در  87/10/09ساعت   توسط هاتف  | 

عشق بازی کار هر مشتاق نیست          

 این شکار، دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است                

طالب حق را حقیقت لازم است

عشق ، از معشوق اول سر زند         

 تا به عاشق ، جلوه دیگر کند

تا به حدی که برد هستی از او       

سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر                    

بر حسین و حالت او کن نظر

****

روز عاشورا در آن میدان عشق       

کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها این سرم این پیکرم             

این علمدار رشید، این اکبرم

این سکینه، این رقیه، این رباب      

این عروس دست وپا خون در خضاب

این من و این ساربان، این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم                      

این من و این ناله های زینبم

*******

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق          

ای حسین یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم         

پرده برکش من به تو عاشقترم

غم مخور که من خریدار توام          

 مشتری بر جنس بازار توام

هر چه بودت داده ای در راه ما     

مرحبا صد مرحبا خودهم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو      

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها در بزم یار                

خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی         

خاصه در منقار اوبرگ گلی

خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت     

زودتر بشتاب سوی داورت

+ نوشته شده در  87/10/07ساعت   توسط هاتف  | 

دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد،

آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.

این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و

فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.

ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی

آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن:

موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین

موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند،

یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.

ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد،

یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.

این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا

بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است،

اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.

د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به

اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.

با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با

وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند

(مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار،

دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).

اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر

فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و

محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که

خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.

این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل)

نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود

بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از

آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.

به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد،

جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.

۲ـ برهان تقدّم:


علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر

تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر

خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند،

او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی

کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.

مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها

حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم،

می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص

سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط

حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به

حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون

شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.

اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر

کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به

زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال،

زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ

یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر

معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

3- برهان تجربی (دلیل علمی )
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات

طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا

نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است.

تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری

کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی

لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس

دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه

حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید

میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من

خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق

و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا

از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک

حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک

میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب

شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار

دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر

زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با

اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در

آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و

حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد

باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند

خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت

دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و

نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم.

وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود

صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن

است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)

سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی

یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق

دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و

عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد

آرام مراجعه فرمایید.

                                                                                                                     (برگرفته)

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط هاتف  | 

 

آهنگری پس از گذرندان جوانی پرشرو شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا كند .

سالها با علاقه كار كرد ، به دیگران نیكی كرد ، اما با تمام پرهیزكاری ، در زندگی اش

چیزی درست به نظر  نمی آمد حتی مدام مشكلات بیشترمیشد.

یك روز عصر ، دوستی به دیدن او آمده بود ، و از وضعیت دشوارش مطلع شد و گفت "

واقعا عجیب است درست بعد ازاین كه تصمیم گرفته ای مرد خداترسی بشوی زندگی

ات بدتر شده  نمی خواهم ایمانت را ضعیف كنم  اما با تمام تلا ش هایت در مسیر

روحانی ، هیچ چیز بهتر نشده  است ."

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد : او هم بارها همین فكر را كرده بود و نمی فهمید چه بر

سر زندگی اش آمده .

 

اما نمی خواست دوستش  را بی پاسخ بگذاردشروع كرد به حرف زدن سرانجام

پاسخی كه می خواست یافت این پاسخ آهنگر بود :

- در این كارگاه ، فولاد خام برایم می آورند و باید از ان شمشیر بسازم .می دانی

چطور این كار ار می كنم ؟

اول تكه ی فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود .بعد با بی رحمی ،

سنگین ترین پتك را بر می دارم و  مرتب به آن ضربه می زنم ، تا اینكه فولاد شكلی را

بگیرد كه می خواهم .

بعد آن را در  آب سرد فرو می كنم و تمام این كارگاه را بخار آب می گیرد ،‌فولاد به

خاطر این تغییر ناگهانی دما ، ناله می كند و رنج می برد .

باید این كار ار آنقدر تكرار كنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم .

یك بار كافی نیست .

آهنگر مدتی سكوت كرد ، و دوباره ادامه داد :

 گاهی فولادی كه بدستم می رسد ،‌ نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد .

حرارت ،ضربات پتك و آب سرد تمام آن را ترك می اندازد .

می دانم كه از این فولاد ، هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی درنخواهد آمد .

باز مكث كرد و ادامه داد :

- می دانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد .

ضربات پتكی را كه زندگی بر من وارد كرده پذیرفته ام  و گاهی به شدت احساس

سرما می كنم ، انگار فولاد ی باشم كه از آبدیده شدن رنج میبرد .

اما تنها چیزی كه می خواهم این است : خدای من از كارت دست نكش ،‌تا شكلی را

كه تو می خواهی ، به خود بگیرم .

با هر روشی كه می پسندی  ادامه بده ،

هر مدت كه لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به كوه فولادهای بی فایده پرتاب نكن .

 

                                                                                                       ( پائلوكوئلیو   )    

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط هاتف  | 

 

ای آنکه از مراد دل مشتاقانت آگاهی 

                    ای آنکه از ضمیر خاموشان با خبری

ای آنکه ناله خسته دلان را می شنوی 

                     ای آنکه گریه بندگان ترسان را می بینی

ای آنکه رواساختن حاجات نیازمندان بدست اوست

                      ای آنکه عذر توبه کنندگان را می پذیری

ای آنکه عمل مفسدان را (به زور) اصلاح نمیکنی 

                      ای آنکه پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گردانی

ای آنکه از قلوب عارفان دور نیستی 

                  ای بخشنده ترین بخشندگان

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت   توسط هاتف  | 

کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه                   

 اینقدر خاطره داری که گویی قدر یک قرنه

گلو میسوزه از عشقت عشقی که مثل زهره             

 ولی بی عشق تو هر دم  خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیازارم                   

 تو که حتی با چشمات هم نمیگی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم   فقط بازی لب هات بود       

وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمهات بود

هر چی عشقه توی دنیا من میخواستم مال ما شه       

اماتو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکر میکردم با یه بوسه                                      با تو همخونه میمونم

نمیدونستم نمیشه...                                       آخه بی تو نمیتونم

گله میکنم من از تو                                          از تو که این همه بی رحمی                              

هزار بار مردم از عشقت                               تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشم هام همزاد اشک  و خون         دلم همسایه اهه        

زمونه گرگ        و          عشقتو شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده  لوح              کنار گله احساس                 

چه رسمی داره این گله        سر چنگال گرگ دعواست

تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمیفهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق حیله تو رو رو کرد

نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد

 

 

+ نوشته شده در  87/10/03ساعت   توسط هاتف  | 

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .

 

                                                           مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط هاتف  | 

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان ديگري ...

 

 

 

                                                                          هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط هاتف  | 

دريا، - صبور وسنگين -

مي خواند و مي نوشت

- "... من خواب نيستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نيستم !

روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم

روشن شود كه آتشم و آب نيستم

 

                                                                   فریدون مشیری

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت   توسط هاتف  |