تبليغاتX
نزهتگه
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/ با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

وقتی آدم عاشق می شود همه چیز معنای بیشتری می یابد.

در جهان سه چیز جاودانه است: ایمان و امید وعشق.اما برترین آنها عشق است.

عشق بردبار است! همه چیز را تحمل می کند ، همه چیز را باور دارد .منتظر همه چیز است،چون عشق می تواند بفهمد .

عشق درآتش حسد نمیسوزد زیرا عشق حسد نمی ورزد.اگر ایمانم چنان کامل باشد تا انجا که کوهها را جابجا کنم اما عشق نداشته باشم هیچم.در عشق خطری وجود ندارد واین توخود این را خواهی آموخت . هزاران سال است که مردم آدمیان یکدیگر را جسته اند و یکدیگر را یافته اند .

 در حقیقت برای عشق هیچ چیز دشوار نیست .به راستی باور دارم که بار عشق رنج آور نیست.عشق چنان عمیق است که عاشق هر پاداشی را نادیده می گیرد .

عشق بورزید چرا که عشق عطیه ی برتر است!

                                                                                                  پائولو کوئلیو

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط هاتف  | 

زماني كه تسليم باشي ؛ تمام هستي از تو حمايت ميكند.هيچ چيز با تو مخالف نخواهد بود.زيرا تو با هيچ چيز مخالف نيستي.

خودت را بپذير؛ هر چه كه هستي.حتي اگر نقصي هم داري آن را بپذير.تنها آن هنگام قادري دست از جنگ با خودت برداري و آسوده باشي.

زندگي يعني آموختن صلح. صلح با ديگران نه .با خودت.

عشق يك تجربه هست ولي زبان بسيار مكاراست. پس مراقب زبانت باش.

سكوت را بر خودت تحميل نكن.هيچ چيز را بر خودت تحميل نكن.شادي كن ؛ آواز بخوان.بگذار ذهنت خسته شود.آنگاه رفته رفته لحظات كوچكي از سكوت و آرامش واردت ميشود.

توانايي عشق ورزيدن ؛ بزرگترين هنر جهان است.

اگر بتواني ديگري را همانطور كه هست ؛ بپذيري و هنوز عاشقش باشي ؛ عشق تو واقعي است.

وقتي با عشق به ديگري بنگري ؛ او والا ميگردد و منحصر به فرد.

هر گاه عاشق باشي احساس عجز كامل ميكني.درد عشق هم همين است.زيرا تو ميخواهي هر كاري را براي معشوقت انجام دهي اما ميفهمي كه كاري از دستت بر نمي آيد.اما عشق يعني همين كه تمام فكرت ؛ خدمت به ديگري باشد حتي اگر از عهده ات بر نيايد.

تو نميتواني انساني را تصاحب كني.زيرا او يك شخص است.تصاحب فقط با اشياء ممكن است.اگر هنوز به دنبال تصاحبي ؛ عشق تو شهوت است.

اگر نتواني با معشوقت ساكت بماني ؛ بدان كه هنوز عاشق نشده اي.

تنها راه كسب عشق ؛ از طريق همين عشق ميسر ميشود.هر چه بيشتر ايثار كني ؛ بيشتر ميگيري.

والاترين انسان كسي هست كه با عزمي شكست ناپذير ؛ انتخاب كند.

هر موجودي ؛ يك سرود الهي است.بي همتا ؛منحصر به فرد؛ تكرار نشدني و غير قابل مقايسه.

اگر بتواني تماما و يك دل عشق بورزي ؛ از عمق دلت ؛ زندگي تو سرشار از شادي و احساس ميشود.نه تنها براي خودت بلكه براي ديگران هم .اصلا تو براي دنيا بركت و نشاط خواهي شد.

اگر عشقي احساس نميكني ؛ تظاهر نكن.سعي نكن نمايش بدهي كه عاشقي.حتي اگر خشمگيني بگو كه خشمگين هستي و باش.ولي حقيقي باش.

زندگي يك مسابقه و رقابت نيست .پس دليلي هم براي مقايسه خودت با ديگران وجود ندارد.

هيچكس نميتواند تو را تغيير دهد.تنها خودت قادر به تغيير خودت هستي.
+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط هاتف  | 

كه تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن مي نگري

نه به ابر نه به اب نه به برگ

نه به اين ابي ارام بلند

نه به اين اتش سوزنده كه لغزيده به جام

نه به اين خلوت خاموش كبوترها

من به اين جمله نمي انديشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل يخ را با باد

نفس پاك شقايق را در سينه كوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاينده هستي را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ي گل

همه را مي شنوم مي بينممن به اين جمله نمي انديشم

به تو مي انديشم

اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم

همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم

به تو مي انديشم

تو بدان اين را تنها تو بدان تو بيا

تو بمان با من تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب

من فداي تو به جاي همه گل ها تو بخند

اينك اين من كه به پاي تور افتادم باز

ريسماني كن از ان موي دراز

تو بگير تو ببند تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ي ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستي تو بجوش

من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي ست

اخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط هاتف  | 

دلهای بزرگ و احساس های بلند ، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند .

عشق هایی که جان دادن در کنارشان آرزوئی شورانگیز است. اما کدام

معشوقی مخاطب راستین چنین عشق ی تواند بود؟ ، این عشق ها همواره

در فضای مهگون و جادوئی اسطوره و افسانه سرگردان اند و در دل کلمات

شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها و یا در خلوت

دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهائی چشم براه آمدن کسی که می

دانند نمی آید! راستی چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ ؟ وانگهی

عشق مگر نه بیتابی شورانگیز دل ها است در جستجوی گم کرده خویش ؟

پیداست که من از عشقهای « بزرگ » سخن می گویم نه از عشقهای «

شدید » ، از نیازی که به « بی اوئی » است نه احتیاجی که ، فقر « بی

 

کسی » ! هراس « مجهول ماندن » ، نه درد « محروم بودن » . عشقی که

« خبر می دهد » ، روح را از اشتغال های کور روزمره آب و نان و نام وننگ

های حقیری که تنها ارزششان آن است که همه ارج می نهند و فهمیدن را

ننگ و فهمیدن را تنگ و تاریک می کنند به درمی کشد و از لذت های رنگارنگ

نشخواری و تلاشهای مورچه وار تکراری – که زندگی کردن و بسربردن را می

سازند – معاف می کند و به « بودن » که در جستجوی مائده های گونه گونه

ای که بر خاک ریخته تکه تکه گشته است « وحدت » می بخشد و درمیان

این گله انبوهی که رام و آرام می چرند و با نظم یکنواخت و ابدی برپشت

زمین روانند ناگهان همچون صاعقه بر جان یکی میزند و نگهش می دارد و

برسرش فریاد می زند که : « تو!....جهان!....عمر »... 

                                                                                                دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط هاتف  | 

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد
اگر به حجله آشنايي
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نكن
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم
در گلدان چيني ِ اتاقم
در دلم
تو با من نبودي و من با تو بودم
مگر نه كه با هم بودن
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد
پس دلواپس ِ‌انزواي اين روزهاي من نشو
اگر به حجله اي خيس

+ نوشته شده در  87/09/28ساعت   توسط هاتف  | 

مهربانم روزها گذشتند و رفتند


وهنوزبه خاطر دارم آخرين غروب رفتنت را


وهنوزبه خاطر دارم آخرين نگاهت را


وبه خاطر دارم آخرين اشکت را و اشکم را


وآخرين اميدي که به من دادي


وآخرين لحظه ي شيشه اي بدون تو


وهنوزبه خاطر دارم آخرين حرفي که به تو گفتم :

..............................

+ نوشته شده در  87/09/28ساعت   توسط هاتف  | 

عشق انواعی دارد.

یکی از انواع عشق،عشق به خداست. در همه ادیانی که پیروانشان به خدا معتقدند، خدا به منزله برترین ارزش و مطلوب ترین منبع خیر است. عشق به خدا، عشق نیازمند است به بی نیاز. عشقِ فانی است به باقی؛ عشق محدود است به لایتناهی. عشق مخلوق است به خالق، مرید است به مراد.

یکی دیگر از انواع عشق،عشق برادرانه است و اساسی ترین عشقی است که زمینه همه عشق های دیگر را در برمی گیرد.

منظور از عشق برادرانه همان احساس مسئولیت، دلسوزی، احترام و شناختن همه انسان ها و آرزوی بهتر بودن زندگی دیگران است.

عشق برادرانه؛ بر این احساس مبتنی است که همه ما یکی هستیم. اختلاف در هوش، طبقه، دانش و ثروت، در مقابل هویت مشترک انسانی اختلاف ناچیزی به شمار می آید. برای شناسایی و درک این هویت مشترک لازم است آدمی از حاشیه زندگی به بطن بیاید و از کرانه به عمق نفوذ کند. اگر فقط ظواهر اشخاص را در نظر بگیریم تنها تفاوت ها یعنی چیزهایی را خواهیم دید که ما را از هم جدا می کند، ولی چنانچه بتوانیم به درون انسان ها راه یابیم این هویت مشترک انسانی را خواهیم یافت. عشق به ناتوانان، عشق به فقرا و بیگانگان شروع عشق برادرانه است عشق به کسانی که هیچگونه نفعی به ما نمی رسانند.

عشق مادرانه، نوع دیگری از عشق است. عشق مادرانه قبول بدون قید و شرط زندگی کودک است که البته قبول زندگی کودک دو جنبه دارد: یکی توجه و احساس مسئولیتی است که صد در صد برای حیات و رشد کودک لازم است و دیگری رویه ای است که در کودک عشق به زندگی ایجاد می کند و در او این احساس را پدید می آورد که با خود بگوید، زنده بودن چه چیز خوبی است «چقدر خوبه که من الان علی کوچولوام».

عشق مادرانه عشق به زندگی را القاء می کند و روابط مادر و فرزند برخلاف عشق برادرانه و عشق زن و مرد که عشق برابرهاست می باشد؛عشق مادرانه به سبب ماهیتی که دارد مبتنی بر نابرابری است؛ یکی به همه کمک ها نیاز دارد و دیگری همه احتیاجات او را فراهم می سازد و به خاطر همین خاصیت فداکارانه، عشق مادرانه مقدس ترین پیوندهای عاطفی نامیده می شود.

نگارنده این سطور هر وقت مطالبی را در مورد عشق مادرانه می گوید و یا می نویسد به یاد رویدادی می افتد که شاید نقل آن برای خواننده خالی از لطف نباشد:

«ساعت حدوداً دو بعد از نیمه شب بود و من در حال نوشتن متنی بودم. رادیو نیز برنامه «راه شب» را پخش می کرد خانمی به برنامه راه شب زنگ زد و گفت «می خواهم از طریق شما از مادرم تشکر کنم»، گفته شد ما صدای شما را پخش می کنیم ولی ممکن است دلیلش را بفرمائید؟ و خانم داستانش را این چنین شرح داد «وقتی کودک بودم نابینا بودم. پدر و مادرم برای درمان من خیلی تلاش کردند ولی فایده ای نداشت. پدرم همیشه با مادرم مجادله داشت و مسبب نابینایی مرا مادرم می دانست در حالی که چنین نبود. نهایتاً آنقدر این مشاجره ها ادامه داشت تا این که پدرم، من و مادرم را رها کرد و رفت و همسر دیگری برگزید. مادرم به خاطر نابینایی من بسیار ناراحت بود و برای درمان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد، مرا به هر متخصصی ارجاع داد تا این که یکی از آنها گفت در ایران کاری برای این فرد نمی شود انجام داد ولی اگر این بیمار را به انگلیس ببرید شاید بتوانند کاری برایش انجام دهند. از آن پس مادرم مصمم تر کار کرد، شبانه روز زحمت کشید. به خانه مردم رفت و خانه شان را نظافت می کرد. مقدار زیادی از وسایل خانه را نیز فروخت تا این که هزینه مورد نظر تأمین شد و ما به خارج از کشور عزیمت کردیم و در بیمارستان مورد نظر پذیرش شدیم. در آن بیمارستان پس از معاینه و آزمایش های لازم به ما گفتند هیچ راهی برای درمان وجود ندارد مگر این که چشم های یک فرد سالم را به چشم های این فرد پیوند بزنیم در این حالت پنجاه الی شصت درصد احتمال دارد چشم های دختر شما بهبود پیدا کند. در آنجا مادرم اصرار کرد تا این که چشم های خودش را به چشمان من پیوند زدند و در این شرایطی که به شما زنگ می زنم من بینا هستم و مادرم نابینا، و می دانم این وقت شب بیدار است و برنامه شما را گوش می کند. لذا می خواهم از او تشکر کنم».

نگارنده از صحت و سقم این داستان بی اطلاع است ولی چنانچه صحت داشته باشد هیچ چیز نمی تواند به اندازه عشق و انگیزه مادری، آن را توجیه نماید.

عشق به خود، نیز یکی از انواع عشق است و به پذیرفتن خویشتن خویش برمی گردد. عدم عشق ورزی و بیزاری از خود، به اشکال مختلف در می آید؛ حد اعلای بیزاری از خود به شکل خود آزاری نمایانگر می شود.


+ نوشته شده در  87/09/25ساعت   توسط هاتف  | 

مرگ چیست؟

مرگ سفر به دیار دیگر است*  مرگ پوشیدن جامع دیگر است
مرگ یعنی آزادی از بند زشتی ها     مرگ یعنی آزادی از بند پست ترین مکان است

اصولاً مقوله مرگ و مردن دو صحبت جداگانه است که با هم اشتباه گرفته می شود(مرگ با موضوع کل و عام) و (مردن به معنی نیست و نابودن شده جسم)
حالا باید دانست گه اگر مرگ وحشتناک است آیا مردن آسان است؟
اصولا باید دانست که کلماتی مانند آغاز و انجام (مرگ و زندگی و مردن) دارای حقیقت واقعی نیستند بلکه دارای یک مفهوم مجازی هستند
این کلمات ناقص و موقتی را بشر برای آن خلق کرده است که بتواند دوره ظهور و افول زندگی خویش را توجیه کند

دوست خوبم به مجازی بودن این دنیا چقدر اعتقاد داری؟ ایا قبول داری هرچه در اینجا میگذرد سایه ای از عالم بالا است ؟ ایا به این اعتقاد داری که با مرگ به خدا نزدیکتر میشوی ؟ ایا به عالم غیب اعتقاد داری ؟ ایا این مقوله را قبول داری که با مرگ وابستگی تو به مکان برداشته میشود و تضاد تو با خدایت کمتر ؟
اگر به موارد فوق اعتقاد داری مرگ برای تو رحمتی از جانب خداوند است .و اگر به ان اعتقاد نداری تلخترین واقعه در زندگی تو خواهد بود
.

بیائید فرض کنیم که خداوند چیزی را در عالم خلق نکرده است. در اینصورت چه کسی ممکن است کائنات را خلق کرده باشد؟
آیا اگر معتقد باشیم که خدا وجود دارد و خالق تمام کائنات و موجودات است درستر نیست؟
روزگاری بود که ما در ذات خدا بودیم و از چنگ درد و رنج در امان بودیم خدا ما را خلق و در غم و اندوه خلق کرد اما باید دانست که ما بغلط تصور میکنیم که از ذات باری تعالی خارج شده ایم خیر ما هنوز جزو ذات او هستیم و نمی توانیم از حیطه قدرت او خارج شویم.
ما چگونه می توانیم امیدوار باشیم که قادر بعملی خلاف مشیت او هستیم؟
ما کی به ذات خدا می پیوندیدم؟
این جدا شدن و پیوستن یعنی چه؟
اگر پیوستن ما بخدا ممکن باشد به چه معنی است و اگر ممکن نباشد به چه معنی و چه نفعی عایدمان خواهد شد.

مسیله ای  که مطرح است تفاوت میان واقعیت وحقیقت است .واقعیت آن چیزی است که واقع شده ما در اینجا هستیم پس ما یک واقعیت هستیم ولی در حقیقت صحبت فرق دارد برای درک بهتر یک مثال ساده را برای شما بیان میکنم اگر  به یک پروانه که ایستاده نگاه کنیم آن را مجزا دارای پره میبینیم حال اگر این پروانه حرکت کند و با سرعت زیاد بچرخد شما دیگر پره ها را نمیبینید بلکه صفحه ای دیده میشود حال ایا این صفحه حقیقی است البته که نه !! ولی این صفحه که شما میبینید واقعی است یعنی واقع شده است با توجه به این مثال ساده ودر سطحی عظیم جهان هستی از حرکت آفریده شده پس تمام جهان واقعی است ولی حقیقی نمیباشد .
مسلما خدا خالق این حرکت است و جز این نیست که هر حرکتی از روی نیاز است .واوست که ثابت ومانیازمند حرکت هیچ عملی خارج از اراده و قدرت او نمیباشد .
 آدم را خداوند برای رنج کشیدن نیافریده است هر رنجی که شما در این مسیر ا میبینید نتیجه عمال و رفتار خود ماست .

مرگ شروع زندگی جاویدان است مرگ یعنی رهائی از این دنیای بی ارزشش

هرمرحله از تکامل برای خود قدر ومنزلتی دارد این زندگی نیز مانند زندگی های قبلی (منظورم تناسخ نیست)هریک در جای خود محل تجربه اندوزی ماست وبعد از هر زندگی مرگ رحمت خاص الهی است که ما را بی نیاز  تر میکند و زنجیرهای سنگین بسته شده به پای ما را از ما جدا میکند این مرگ که پیش رو داریم زنجیر مکان را از پای ما بر میدارد.و مارا یک قدم به معبود نزدیکتر میکند

فردی شروع به دشنام دادن به دنیا کرد که پیامبر (ص) وی را دید.به او گفت که دنیا کشتزار آخرت است. مصلای فرشتگان است.محل عبادت و کسب رضای خداست. اگر دنیا نبود صالحان هم نمی توانستند اعمال صالح خود را انجام دهند.به این ترتیب پیغمبر اسلام این شخص را از این سخنان بازداشتند.
اگر ما به نعمت های خداوند بیندیشیم خواهیم یافت این دنیا بی ارزش نیست .حال تصور کنید که دنیا وجود نداشت پس جهان آخرت و بهشت و دوزخ نیز بی معنی تلقی می شد. ما باید با به فعل رساندن استعدادهای خود از این دنیا نهایت استفاده را ببریم و ماموریت الهی خویش را به نحو احسن انجام دهیم تا دنیا برایمان ارزش خود را هویدا سازد.

+ نوشته شده در  87/09/24ساعت   توسط هاتف  | 



واپسین ماههاى عمر پیامبر خدا(ص) همانند ابر رحمت از روى سر مردم آن روز مى‏گذشت. آن بزرگوار همراه هزاران میهمان دیگر خانه خدا، كه از ضیافت رسمى حضرت حق برمى‏گشتند، به نزدیكى سرزمین «جحفه‏» رسید. در آخرین محدوده میقات، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و اولین پیام رسالت ‏بعد از توحید را، كه اهمیتش به اندازه‏23 سال رسالت ‏بود، بر پیامبر(ص) ابلاغ كرد تا او براى آخرین بار پیام ولایت (1)را بازگوید و حجت را بر مردم آن روز و نسل‏هاى آینده تمام كند. از این رو در آن جمعه مبارك در سه منزلى میقات جحفه(2)فرمان تجمع حاجیان از بیت ‏برگشته را صادر كرد. بلال اذان نماز را شروع نمود و پیامبر خدا(ص) كلام وحى نازل شده بر خویش را چنین زمزمه كرد:

"یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین."( مائده/67)

اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملا به مردم برسان؛ اگر آن را [به جهاتى مانند تقیه و ...] ابلاغ نكنى، رسالت‏خداوند را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از جمیع خطرات [احتمالى] نگاه مى‏دارد و خداوند جمعیت كافران [لجوج] را هدایت نمى‏كند.

پس از اجتماع مردم، درست كردن جایگاهى از جهاز شتران براى پیامبر گرامى اسلام و برگزار شدن نماز ظهر به جماعت ، رسول خدا(ص) در برابر آنان ایستاد، ولى ایستادنش هیات خاصى داشت؛ زیرا مى‏خواست وحى را ابلاغ كند و در آخرین حج‏ خود به آنان بگوید كه، خلا وجودى رسالت را امامت پر خواهد كرد، وصایت جایگزین آن خواهد شد و زمین از حجت ‏خالى نخواهد بود. شما در پناه زعامت وصى من به سعادت همیشگى خواهید رسید. او پرچمدار دینى، سیاسى، اجتماعى و الهى شما خواهد بود و شما را به ساحل نجات خواهد رساند.

تثبیت امامت توسط پیامبر(ص)

پیامبر گرامى اسلام(ص) به خاطر حساسیت و موضع‏گیرى‏هاى بعضى از افراد در برابر اعلان وصایت على بن‏ابى‏طالب(ع) آن را براى مدتى پنهان داشته، و ابلاغش را به تاخیر انداخته بود. حال تصمیم داشت این امر عظیم و پر بركت را اعلام كند. بنا براین سكوت مردم را شكست و سخنانش را چنین آغاز كرد:

ایها الناس انى قد نبانى اللطیف الخبیر...

اى مردم، بخشنده ی نعمت‏ها و آگاه به دقایق خلقت ‏به من خبر داد كه هر پیامبرى نصف پیامبر قبلى خویش عمر كرده است و من گمان دارم كه به زودى باید دعوت خداى را اجابت كنم. همانا من و شما همگى مسؤولیم؛ آیا من رسالتم را به شما نرسانده‏ام؟!

همگى پاسخ دادند: ما گواهیم كه تو رسالت‏ خویش را انجام دادى، ما را پند دادى و در راه خدا جهاد كردى؛ خداوند جزاى خیر به شما عنایت كند. بعد همگى خداى را بر گفتار خویش شاهد گرفتند.

 آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: آیا شما براین كه خداوند تنها معبود است و جز او معبودى نیست، محمد بنده و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن بعد از مرگ امرى حتمى است، شهادت ‏ندادید؟

همگى در جواب گفتند: آنچه را فرمودى مورد گواهى و اقرار ما است.

بعد فرمود: بارالها، خود بر تصدیق اینان گواه باش.

سپس چنین ادامه داد: اى مردم، خداوند ولى و سرپرست و اختیاردار من است و من بر شما و همه مؤمنان ولایت دارم. آگاه باشید، هر كسى كه من ولى او بودم، على ابن‏ابیطالب[علیه السلام] مولاى او خواهد بود. پروردگارا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر كس با وى دشمنى كند، دشمن بدار. (3)

واقعه غدیر و راویان

روایات بیانگر واقعه غدیر، خطبه پیامبر خدا(ص) و معرفى على بن‏ابى‏طالب به وسیله آن حضرت، متواتر است و بیشتر كتب تفسیرى و تاریخى اهل سنت و شیعه را فرا گرفته است. محدثینى چون ابوسعید خدرى و عبدالله بن‏عباس، هر یك به طور جداگانه، حدیث غدیر را با یازده طریق نقل كرده‏اند و براء بن‏عاذب آن را از سه طریق باز گفته است؛ افراد دیگرى مانند جابر بن‏عبدالله انصارى، عمار یاسر، سلمان فارسى، عمر بن‏خطاب، زید بن‏ارقم و همسرش نیز آن را نقل كرده‏اند. (4)

دانشمند عالى مقام، پاسدار بزرگ ولایت ‏حضرت علامه امینى(ره) در این باره چنین مى‏نویسد:" حدیث غدیر را یكصد و ده تن از صحابه و یاران پیامبر خدا(ص) و نیز هشتاد و چهار نفر از تابعین نقل مى‏كنند.

آن بزرگوار سپس از سیصد و شصت نفر از نویسندگان و كتب معروف اسلامى نقل ‏مى‏كند: حدیث غدیر از قطعى‏ترین روایات متواتر است. چنانچه كسى در تواتر این روایت تردید كند، نمى‏تواند هیچ حدیث متواتر دیگرى را بپذیرد. (5)

امت در پرتو امامت

اعلان امامت على بن‏ابى‏طالب(ع) طرفداران اسلام ناب محمدى(ص) را مسرور كرده، سره را از ناسره و طالبان حقیقت را از جویندگان زر و زور جدا كرد. تزویرگرانى كه حالاتشان نشان ‏دهنده معتقدات و بینش آنان بود. خداوند این دو پیامد مهم را براى پیامبرش چنین بازگو مى‏كند:

"الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا."(مائده/3)

یاس و ناامیدى كافران، كوردلان از خدا بى‏خبر كه اسلام حقیقى را پنهان داشتند را فرا گرفت، شما از [تحركات] آنان هیچ وحشتى به خود راه ندهید و فقط از من بترسید. [به مؤمنین بگو] امروز [با نصب امامت و رهبرى] دین شما را كامل و نعمتهاى خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما دین قرار دادم.

بعد از معرفى پیامبر خدا(ص) نیروهاى متعهد و مؤمن پیشواى خود را یافتند و سعى كردند در همه دوران كارهاى خود را بر محور وجودى امامشان انجام دهند. آنها حضرت على(ع) را چنان یافتند كه پیامبر(ص) فرموده بود:

"على مع الحق و الحق مع على یدور معه حیثما دار." (6)هر جا على وجود دارد حقیقت آنجاست و هر جا حقیقت است على آنجاست همیشه گفتار، كردار و وجود على بن‏ابى‏طالب(ع) محور حق است.

بدین ترتیب غدیر روز بلوغ حق، عزت، شكوه و توان اسلام شد. در آن روز امامت عزت و امید نبوت شد. مردم از عمق جان دست على را مى‏فشردند و مى‏گفتند:" بخ، بخ لك یا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة" (7)؛ آفرین بر تو، آفرین بر تو اى فرزند ابوطالب؛ تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى.

حسان بن‏ثابت، شاعر معروف، آن روز از پیامبر خدا (ص) اجازه خواست و در باره واقعه بزرگ اسلامى چنین سرود:

" ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالرسول منادیا فقال و من مولاكم و ولیكم فقالوا و لم یبدوا هناك التعادیا الهك مولانا و انت ولینا فلن تجدن منا لك الیوم عاصیا فقال له قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماما و هادیا فمن كنت مولاه فهذا ولیه فكونوا له اتباع صدق موالیا هناك دعا اللهم وال ولیه و كن للذى عادى علیا معادیا." (8)

پیامبر خدا(ص) آنان را در روز غدیر ندا داد، چه نداى ارزشمندى. او فرمود: مولاى شما و سرپرست ‏شما چه كسى است؟ آنان بى‏درنگ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو سرپرست و ولى امر مایى. ما هرگز از فرمان تو سرپیچى نخواهیم كرد. در آن هنگام، پیامبر(ص) به على فرمود: برخیز من تو را انتخاب كردم تا بعد از من امام و رهبر باشى. بعد فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر او خواهد بود؛ پس شما همگى، از سر صدق، از او پیروى كنید. بارالها، دوست او را دوست ‏بدار و دشمن او را دشمن بدار.

رسول خدا(ص) از حسان بن‏ثابت تقدیر و تشكر كرد و از خداوند خواست پیوسته او را با روح‏ القدس تایید كند (9)؛ زیرا او از آرمان پیامبر(ص) كه تثبیت جانشینى على‏بن ابى‏طالب بود حمایت كرده، مردم را نیز به حمایت طلبید. اشعار او براى همیشه در تاریخ باقى ماند و سند عزت و افتخارش شد.

عید غدیر سنت جاوید

پیامبر خدا(ص) دوست داشت عید غدیر، كه جشن ولایت و تعیین رهبرى است، براى همیشه باقى بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاوید بدارند؛ زیرا یاد على، نام على و غدیرعلى چیزى جز استمرار رسالت و اسلام ناب محمدى(ص) نیست. در بسیارى از كتابهاى تاریخى چنین مى‏خوانیم: در روز غدیر، بعد از انتصاب على بن‏ابى‏طالب(ع) به جانشینى پیامبر(ص)، رسول خدا در خیمه اختصاصى خویش نشست و فرمان داد امیر مؤمنان(ع) در خیمه دیگرى به تنهایى بنشیند. سپس دستور داد تا همه مردان، یكى پس از دیگرى، داخل خیمه آن حضرت شوند و بر امام و رهبر آینده خویش تبریك و تهنیت گویند. چون مردان همگى تبریك گفتند، رسول خدا (ص) به زنان نیز فرمان داد تا داخل خیمه آن حضرت شوند و تبریك گویند. پس زنان نیز تبریك گفتند. (10)

این فرمان پیامبر خدا(ص) معنایى جز بیعت نداشت. آن حضرت دوست داشت این سنت الهى براى همیشه در میان مسلمانان باقى بماند و عیدى از اعیاد مسلمین شود.

امام صادق(ع) در جمع یارانش بود؛ از عید غدیر و هجدهم ذى‏حجه سال دهم هجرى سخن به میان آمد، آن حضرت از جدش پیامبر خدا(ص) چنین نقل كرد:

"یوم الغدیر افضل اعیاد امتى و هو الیوم الذى امرنى الله - تعالى ذكره - فیه بنصب اخى على بن‏ابى‏طالب علما لامتى یهتدون به من بعدى و هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین و اتم على امتى فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا." (11)

برترین عیدهاى امت من روز غدیر است و آن روزى است كه خداوند مرا امر كرد كه على [علیه السلام] را رهبر امت اسلامى قرار دهم تا مردم بعد از من به وسیله او هدایت ‏شوند؛ و آن روزى است كه خداوند [با اعلام وصایت و امامت على(ع)] دین خویش را كامل و نعمت‏هایش را بر امت تمام كرد؛ و دین اسلام را [به عنوان آیین همیشگى] براى آنان انتخاب كرد.

امام رضا (ع) و عید غدیر

فیاض بن ‏محمد طوسى، كه 90 سال از عمرش گذشته بود، در سال‏259 ه.ق در طوس در برابر جمعى چنین گفت: روز عید غدیر همراه گروهى در خدمت على بن‏موسى‏الرضا (علیه السلام) بودیم. آن حضرت به مناسبت عید غدیر همه ما را جهت افطارى نگه داشت، براى خانواده‏هاى این گروه غذا فرستاد و لباس و انگشتر و نعلین هدیه كرد. آنگاه درباره فضیلت روز غدیر و آنچه پیش آمده بود سخن گفت و از پدر گرامى و اجدادش چنین نقل كرد: در زمان جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) عید غدیر با روز جمعه مصادف شد، حضرت آن روز نماز جمعه را اقامه كرده، خطبه‏اى مفصل خواند و مردم را به برپا داشتن عید ولایت و وصایت ‏بسیار تشویق و ترغیب كرد. آنگاه حضرت رضا(ع) خطبه جدش را براى ما نقل كرد. (12)

پس برگزارى عید سعید غدیر خواسته پیامبر خدا(ص)، اهل بیت(ع) و همه مسلمانان بوده است. از سوى دیگر، بنى‏امیه و بنى‏عباس همواره سعى مى‏كردند مراسم عید سعید غدیر به فراموشى سپرده شود، زیرا احیاى این سنت الهى چیزى جز مشروعیت ‏حكومت اهل بیت علیهم السلام  نبود. از این رو تا نیمه قرن چهارم این شعار اسلامى از سوى حكومتها فراموش شده بود. سرانجام وقتى كه آل ‏بویه قدرت پیدا كرد، عید سعید غدیر را رسمیت‏ بخشید. در سال 352 ه.ق معزالدوله مراسم عید غدیر و نیز سوگوارى عاشورا در دربار برپا كرد. در سایه حكومت آل‏ بویه این مراسم بتدریج در گوشه و كنار علنى شد. (13)

به هر حال، عید سعید غدیر در تاریخ فراز و نشیب بسیار دیده است و این خود بر اصالت این شعار اسلامى و الهى گواهى مى‏دهد.

فاطمه زهرا(س) براى احیاى حادثه غدیر و تعیین وصایت و ولایت، كه خواسته دیرینه رسول خدا(ص) بود، بعد از رحلت پدر در كنار قبور شهداى احد به محمود بن ‏لبید فرمود:

"و اعجبا اعجبا اَ نسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعت رسول الله [صلى الله علیه وآله] یقول: علی خیر من اخلفه فیكم، و هو الامام و الخلیفة بعدى..." (14)

شگفتا، آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟!... خدا را گواه مى‏گیرم خود شنیدم كه رسول خدا(ص) فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است...

امروز نیز جشن گرفتن عید سعید غدیر احیاى شعائر اسلامى است. برگزارى این عید پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را خوشحال مى‏كند؛ پس لازم است در هر كوى و برزنى پرچمهاى شادى برافراشته شود، مؤمنان به دیدار یكدیگر بشتابند و این روز را تبریك گویند.

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت   توسط هاتف  | 

عشق به علی و ارج نهادن به مقام والای او شاید درگذشته های دور محدود

به حدود مذهب تشییع وشیعیان بوده است ولی اینک از مرزهای اسلام  

گذشته و در میان سایرادیان، علی شناسان و علی شیفتگانی می بینیم که

حضرت امیر راچنان می ستایند که هم پای ستایش خـُلص ترین شیعه غالی

است. " واگراو تنها برای اسلام بود، چگونه زندگی افتخار آمیز و بی نظیر او

می توانست روح یک نویسنده مسیحی را در لبنان ... بیدار و شعله ور سازد

که برای شرح ماجرای زندگی او، به تجزیه و تحلیل، تحقیق و بررسی

عمیقی مشغول گردد و همانند شاعری که مجذوب و شیفته شاهکارها، 

افتخارات و یادگارها و قهرمانی های آن باشد، به غزل سرایی بپردازد؟!" ( از

مقدمه میخائیل نعیمه متفکر مسیحی لنبان بر کتاب جرج جرداق، امام علی

صدای عدالت انسانی) این عشق شورانگیز به علی شاید به واسطه آن

است که او هدف نهایی آفرینش آدمی وقبله آمال انسان در مسیر زند گی

است.

 

عید غدیر بزرگی از علی یافته است، ظرف به خودی خود روزی است همانند

دیگر روزها ولی نامیده شدن به نام علی ومظروفی چنین بزرگ یافتن است

که این روز را "عید غدیر" در آسمان ها بزرگتر از زمین کرده است.

 

روز غدیر خم روز علی است و از علی گفتن آسان نیست. فهم ما را به

چیستی علی اعلی راهی تواند بود؟ او از این جهان و آن جهان گذر کرده و به

جاودان، به بیکران، به کهکشان منزل کرده است و ما خاکدان نشینان را آیا به

آن" سیمرغ قاف نشین" دستیابی تواند بود؟

 

غدیر روز علی است و روز امامت. روزی است که نبوت خاتمه می یابد ولی

چهره نجیب آن بر جبین امامت تکرار می شود و عطر دل انگیز آن را در خاطره

ها زنده می دارد. روز غدیر روز امید است روزی است که خداوند گرچه نبوت

را خاتمه می بخشد ولی راه هدایت را با امامت برای بندگانش گشوده نگه

می دارد.

 

امید است که از مدد نفس قدسی آن " نگار روحانی"(1) به "  بالا"(2) وعرش

کبریایی راه یابیم و از چشمه زلال آن سیراب گردیم.

 

پاورقی:

1- نگار روحانی: عنوان مسمطی از ملک الشعرای بهار در ستایش حضرت امیر( متن کامل این مسمط را درکتابخانه تبیان خواهید یافت)

2- بالا: اشاره ایی است به غزلی ازمولانا جلال الدین محمد بلخی

ما ز بالائیم و بالا می رویم                 ما ز دریائیم و دریا می رویم

همت عالی است در سرهای ما          از علی تا رب اعلی می رویم

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت   توسط هاتف  | 

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت   توسط هاتف  |